تبليغاتX
گلبرگ مغرور

گلبرگ مغرور

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرد ز بی آبی/ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردد

ما كه رفتيم ....

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیــــــــم

واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیـــم

 

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری

با اونی که پنهونی ســر روی شونش می ذاری

 

ما کـــــه رفتیم ولی این رسم وفــــا داری نبــود

قصه ی چشمـــای تو واســـه مـــا تکراری نبــود

 

ما کــه رفتیم ولــی خوب موندی سر قول و قرار

خوب رهـــــــا کــــــردی دســـــامو توی اول بهار

 

ما که رفتیم حالا تو مــی مونی و عشق جدید

مـی دونم چند روز دیگه میشنـــوم جـدا شدید

 

ما کـــه رفتیم ولــــــی مزد دستای ما این نبود

دل مــــــا لایق اینکه بنــدازیــــش زمیــــن نبود

 

ماکه رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت

جمله های پرعشق تو چه وعده هایی داشت

 

ما کـــه رفتیم ولیکن قدرتـــــو دونستــــه بودیم

بیشترم خواسته بودیم ولـــی نتونستـه بودیم

 

ما کــــه رفتیم تو بـــــرو دل بـــده دست دیگری

به قول حافــــظ ما هم داریم یــــه یار سفـــری

 

ما کــــه رفتیم تو بشیـــــن زیر نگاه عاشقش

آرزوم اینــــه فقــــط تلف نشـــه دقـــــایقـــش

 

ما کــــه رفتیم تـــــو بـــرو دنبال طالــع خودت

ببینم کــــه سال دیگـــــه کــــی میــاد تولدت

 

ما کــــه رفتیم تو بمـــون با اونکه از راه اومده

اونکـــه با اومدنش خنجر بــــه قلب مـــن زده

 

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لااقـــل می اومدی پیشم واســـه خدافظــی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:0  توسط فرهاد  | 

بعد از رفتنت

 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ،

تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب

براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي

در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد ،

با حسرت جدا كردم

و تو

در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي :

دلم حيران و سرگردان چشمانيست رؤيايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم ...

همين بود آخرين حرفت

و من

بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

نمي دانم چرا رفتي

نمي دانم چرا

شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا ؟

تا كي ؟

براي چه ؟

ولي رفتي و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چي بغضي كرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه مي دانم

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام

برگرد !

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم !

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا ؟

شايد به رسم پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت

دعا كردم ........

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:30  توسط فرهاد  |